|
علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان آرزو می کنم که سبز شدن هر برگ درخت آمینی باشد برای آرزوهایت...
| ||
|
گفتگوهای زیر از کتابی به نام Disorder in the American Courts نقل شدهاند اینها نمونههایی از محاورههایی است که واقعاً در دادگاههای آمریکا رخ داده و بعد توسط گزارشگران نقل شدهاند : وکیل مدافع: این داروی myasthenia gravis، آیا اصلاً اثری بر حافظهٔ شما دارد؟ شاهد: بله. وکیل مدافع: و به چه اَشکالی بر حافظهتان اثر میگذارد؟ شاهد: (چیزها را)فراموش میکنم. وکیل مدافع: فراموش میکنید؟ میتوانید نمونهای از چیزی را که فراموش کردهاید برای ما بگویید؟ وکیل مدافع: خوب دکتر، آیا این صحت ندارد که وقتی شخصی در خواب میمیرد، تا صبح روز بعد متوجّه این مسأله نمی شود؟ شاهد: شما واقعاً در امتحان وکالت قبول شدهاید؟ وکیل مدافع: جوانترین فرزند، همان که بیست و یک ساله است، او چند سال دارد؟ شاهد: بیست. مثل آی-کیوی تو. ادامه مطلب [ چهارشنبه 1390/11/26 ] [ 8:22 PM ] [ HaDiS ]
[ شنبه 1390/11/01 ] [ 10:43 PM ] [ HaDiS ]
پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید. درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
در اخرین جنگش
اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
در پایین صفحه
چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟
برو ادامه مطلب بقیه شون رو بخون.........
ادامه مطلب [ شنبه 1390/11/01 ] [ 10:34 PM ] [ HaDiS ]
ویندوز لپتاپم رو عوض کردم، کل هارد رو فرمت کردم و همه درایورا رو نصب کردم , اما انگار نه انگار ... همه اون مشکلاتی که قبلا داشت الانم داره . حس میکنم ویروسا بلند شدن ، زیر پاشونو جارو کشیدم دوباره نشستن !!!
[ جمعه 1390/10/02 ] [ 10:39 PM ] [ Sanaz ]
هنگام درس دادن استاد سر کلاس : (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) وقتی استاد خبر امتحان رو میده : (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) موقع امتحان: (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری: (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) وقتی که نمره ها رو میزنن : (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏
[ پنجشنبه 1390/10/01 ] [ 6:23 PM ] [ Sanaz ]
[ شنبه 1390/09/12 ] [ 8:9 PM ] [ HaDiS ]
درددل می کرد با چشمی پر زآب ..........ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ جمعه 1390/08/06 ] [ 9:54 PM ] [ Admin*hadis ]
ادامه مطلب [ جمعه 1390/08/06 ] [ 9:43 PM ] [ Admin*hadis ]
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم ![]() اون این شکلی بود ما اوقات خوبی با هم داشتیم ![]() من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم ![]() ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن ![]() و منم اینجوری بهشون جواب میدادم ![]() اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه و من اینجوری بودم ![]() بعدش اینجوری شدم احساس من اینجوری بود ![]() بعد اینجوری شدم ![]() بله....آخرش به این حال و روز افتادم پدر عاشقی بسوزه ![]() سلام دوستان این پستو من گذاشتم ( زارع مقدم)
[ شنبه 1390/07/30 ] [ 9:23 PM ] [ Admin*hadis ]
سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!!! [ جمعه 1390/07/29 ] [ 10:44 PM ] [ Sanaz ]
سوال : به نظر شما به جاي ؟ ها چه اعدادي بايد قرار بگيرند .......... واسه اين صدا 2 تا حرف داريم: ت، ط واسه اين 2 تا: هـ، ح واسه اين 2 تا: ق، غ واسه اين 2 تا: ء، ع واسه اين 3 تا: ث، س، ص و واسه اين 4 تا: ز، ذ، ض، ظ اين يعني: «دوغ» رو ميشه ? جور غلط نوشت «غلط» رو ميشه ? جور غلط نوشت «دست» رو ميشه ? جور غلط نوشت «اينترنت» رو ميشه ? جور غلط نوشت «سزاوار» رو ميشه ?? جور غلط نوشت «زلزله» رو ميشه ?? جور غلط نوشت «ستيز» رو ميشه ?? جور غلط نوشت «احتذار» رو ميشه ?? جور غلط نوشت «استحقاق» رو ميشه ?? جور غلط نوشت و «اهتزاز» رو ميشه ??? جور غلط نوشت!
[ پنجشنبه 1390/07/14 ] [ 9:1 PM ] [ HaDiS ]
[ پنجشنبه 1390/06/31 ] [ 4:47 PM ] [ Sanaz ]
بازی مرگ و زندگی که میگن اینه ... [ پنجشنبه 1390/06/31 ] [ 4:29 PM ] [ Sanaz ]
چندی پیش دوستی تعریف می کرد که برادر زاده دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می آید و می گوید که سر صف اعلام کرده اند که به هر کس که بهترین تحقیق را راجع به زندگی عمه عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد.!!!!!! ادامه مطلب [ پنجشنبه 1390/06/17 ] [ 11:51 PM ] [ Sanaz ]
[ پنجشنبه 1390/06/17 ] [ 11:12 PM ] [ Sanaz ]
[ شنبه 1390/06/12 ] [ 1:43 PM ] [ Sanaz ]
موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟
[ شنبه 1390/06/12 ] [ 12:40 PM ] [ Sanaz ]
دوستان این مطلب فقط جنبه طنز داره لطفا جو گیر نشوید .....
چند دستور العمل مجرب:
سر نمکدونو نیمه باز کنید بذارین سرسفره..... هرکسی رو دیدین خواست بره سفر ، سوزن هر چهار چرخشو نیمه باز کنید که آروم آروم بادش خالی بشه ...... هرجا قفلی دیدین چوب کبریت تو سوراخ کلیدش فرو کنین، چسب دوقلو هم بد نیست...... بندکفشای همسایه هاتونو گره بزنین ....... هنگام بیرون رفتن از خانه فیوز برق همسایه ها را بپرانید..... . کفشهای همسایه رابه دم در همسایه دیگر انتقال دهید...... تو کلاس قبل از اومدن بچه ها جلوی میز معلم روغن بریزید....... هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید، امتیاز بیشتری می گیرید.......... بفهمید برنامه مورد علاقه دوستانتون کی شروع می شه، چند دقیقه بعد از شروع برنامه بهش بزنگین........ ۱٫قبل از شروع امتحان از اطرافیانتان چند تا سوال پیچیده که در پاورقی بوده بپرسید… بعد وقتی همه رو به جون هم انداختید با خیال راحت برای امتحان تمرکز کنید....... ۲-وقتی زنگ آیفون را میزنید و در را برایتان باز می کنند دوباره زنگ بزنید و بگویید: ممنون! باز شد!....... ۳٫وقتی میخواهید تلویزون رو خاموش کنی صداشو تا آخرین شماره ببرید بالا تا نفر بعدی که میاد روشن کنه…..... از یکی تو خیابون آدرس بپرسی,همین که خواست جواب بده گاز بدی بری....... ادامه مطلب [ شنبه 1390/06/05 ] [ 9:7 PM ] [ 3pide-E ]
[ دوشنبه 1390/05/17 ] [ 0:23 AM ] [ Sanaz ]
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری. اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری! پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!! امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی.... [ دوشنبه 1390/05/17 ] [ 0:5 AM ] [ Sanaz ]
***
***
***
[ دوشنبه 1390/05/10 ] [ 2:13 PM ] [ HaDiS ]
[ جمعه 1390/05/07 ] [ 5:11 PM ] [ Sanaz ]
یك روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامهای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگیام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من كمك كن ... كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ... همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدكه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند ...!!! [ جمعه 1390/05/07 ] [ 4:31 PM ] [ Sanaz ]
پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان میکنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز میشود. اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش مینویسد که بسیار خواندنی هستند:
[ شنبه 1390/04/25 ] [ 8:0 PM ] [ HaDiS ]
[ شنبه 1390/04/25 ] [ 7:46 PM ] [ HaDiS ]
- رفتیم بلیط کانادا بگیریم، زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـــ نه پــــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد!!! - سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟... میگم پــــ نه پــــ دعای ابوحمزه ثمالیه!!!
- از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پــ نــ پـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!! -تا لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟ پــ نــ پـــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم !!! - بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ میگم پــ نــ پـــ اوردیم خون بده بریم !!!! - رفت فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟ پــ نــ پــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام !!!! - برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـــ نه پــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم!!!! - تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ پــــ نه پـــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه !!!!
[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ 4:25 PM ] [ Sanaz ]
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پيام اخلاقي اين داستان: مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن، [ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 2:2 PM ] [ Sanaz ]
[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 1:37 PM ] [ Sanaz ]
حافظ: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را صائب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را شهریار: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را محمد عیادزاده: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟ و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟ [ جمعه 1390/04/10 ] [ 10:53 AM ] [ Sanaz ]
سلام.
یکی زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟ کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
می گه: بابا دیب، دیب!
طرف میبینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی میخوای عزیزم؟
می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمیدونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری میکنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه...یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچههای داروخونه مثل همین آقا زبونش میگیره. فکر کنم بفهمه این چی میخواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش........ ادامه مطلب [ شنبه 1390/03/14 ] [ 10:55 AM ] [ Sanaz ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||