تبليغاتX
علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان

علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان
آرزو می کنم که سبز شدن هر برگ درخت آمینی باشد برای آرزوهایت... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

دیشب خوابگامون غرق گل و شادی و شور بود

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نور بود

امروز خوابگامون پر از طنین دلنوازه

توی شهر پر از نوای طبل و سازه

تو اتاق سبد سبد گلای سرخ و میخک

**عزیزم راضیه جون تولدت مبارک**

[ جمعه 1390/10/30 ] [ 11:3 AM ] [ Admin*hadis ]
این واقعا در دانشگاه صنعتی شریف ؛دانشکده ریاضی اتفاق افتاده.!
چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.  روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغييراتی بوجود آوردند .سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند.
مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب ...

ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 11:28 PM ] [ Admin*hadis ]
چه لطیف است حس آغاز دوباره...

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن...

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...روز تو...

روزی که تو آغاز شدی...

"زهرا جون خوب و مهربون,تولدت خیلی خیلی مبارک"

[ دوشنبه 1390/10/05 ] [ 1:39 PM ] [ Admin*hadis ]

سنا خانوم سنا خانوووووووووووووووووووم                دختر شاه پریون

میخوام که تبریک بگم من تولدت از دل و جون

سنا خانوم سنا خانوم بسته نگات به جونمون               توی شبای یلدامون گرمی دادی به خوابگامون

تو گرمی و صفا داری           یه دل بی ریا داری           بختدی و گریه کنی          توی دل ما جا داری

وقف نگاه ناب تو                 تموم لحظه های ما         خدا میدونه  عشق توست        حضور با صفای ما...

سنا جون!تولد و شب یلدات مبارک............

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه 1390/10/01 ] [ 1:25 PM ] [ Admin*hadis ]
سلام

بچه ها عذر میخوام اگه یه وقتایی یه مطالبی میذارم که با اندیشه ها و باورهای شما کمی فرق داره اینارو میذارم فقط برای کمی تامل.( اینو گفتم که بعضعیا فکر نکنن کافر شدم!!!)

از دوستانی که احتمالا همچین یه ذره به خاطر بحثایی که شد ازم ناراحتن عذر میخوام

یادمه خانم رهدار گفته بودن: خیلی تند وبد صحبت میکنین اونم با یه حالت از خود شیفتگی. ممنونم خانم رهدار، تا حالا کسی بهم نگفته بود خود شیفته.

اینم تقدیم به هر کی که میاد وب و صفحه ی پارازیت براش مهمه

***چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا ، تو به اندازه یک پروانه زیبایی***

خوش باشین

[ چهارشنبه 1390/09/02 ] [ 7:58 PM ] [ Admin*hadis ]
پـشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود: پـدر مـعـتـادم ،بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد... خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !! کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟

[ چهارشنبه 1390/09/02 ] [ 7:29 PM ] [ Admin*hadis ]
من امشب درس غم را از لب پیمانه می خوانم

سرود گریه ام را با دل دیوانه می خوانم

من امشب تا سحرگاه می نشینم در دل شب

غزلهای غم خود را یک به یک مستانه می خوانم

غم امشب هر چه می گوید حقیقت دارد

نه او افسانه می گوید ، نه من افسانه می خوانم….

[ چهارشنبه 1390/09/02 ] [ 7:24 PM ] [ Admin*hadis ]
دوستی میگفت : اینقدر نا امید نباش

حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ،

کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!

گفتم دستت درد نکنه ! کلا امیدوارم کردی ! این جمله مثلا جاش اینجا بود ؟!
[ دوشنبه 1390/08/30 ] [ 8:5 PM ] [ Admin*hadis ]

ویرانه های باورم را می سازم
در لانه هیچ کلاغی سوسن نمی روید
مردان سرزمین من, همه
لالند و خوش خیال
سواران سرنوشت
سراسیمه پای میکوبند
هیچ تاجری به کویر نمی رود
حرمت نمک شکسته تر از آن است/که بهانه تجارت باشد
ایراد از کلاغ و نمک نیست
سیاه و سفید/ طعمه بازی روزگارند

[ دوشنبه 1390/08/30 ] [ 7:53 PM ] [ Admin*hadis ]


استادم برای سفید بودن برگه نقاشیم تنبیهم کرد و همه به من خندیدند اما من خدایی را کشیده بودم که همه میگفتند دیدنی نیست .....

[ دوشنبه 1390/08/30 ] [ 7:37 PM ] [ Admin*hadis ]
یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟
www.paraaazit.blogfa.com
[ جمعه 1390/08/27 ] [ 11:26 PM ] [ Admin*hadis ]
دوران بچگیه خودمون و عشقه...با اینکه هیچی نداشتیم نه موبایلی نه لب تابی نه اینترنتی نه پی اس تری نه ای پد ونه هزارتا چیزه دیگه...اما در عوض یه دل خوش داشتیم و کلی صمیمیت و یه دنیا خیال و آرزو...بچه های الان چی؟؟؟ غرق نعمت ولی بی هدف و افسرده همشون دارن از وسط تا می شن....
[ جمعه 1390/08/27 ] [ 11:21 PM ] [ Admin*hadis ]
 
 
خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی، ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

.........

ادامه مطلب
[ شنبه 1390/08/21 ] [ 9:28 PM ] [ Admin*hadis ]
فقیر به دنبال شادی ثروتمند ...... ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقیر
کودک به دنبال آزادی بزرگتر ......بزرگتر به دنبال سادگی کودک
پیر به دنبال قدرت جوان ...... جوان در پی تجربه سالمند
 آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت ......  آنان که مانده اند در رویای رفتن
خدایا! کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد خود نمی رسد؟!

www.paraaazit.blogfa.com


[ پنجشنبه 1390/08/19 ] [ 10:41 PM ] [ Admin*hadis ]

بچه هاي علوم آزمايشگاهي زاهدان_89

برای آمدنت دیر می شود، برگرد 

زمان ز پرسه زدن سیر می شود، برگرد 

در انتظار تو با کوله باری از وحشت 

زمین دوباره زمین گیر می شود، برگرد

برای روشنی چشم آسمان، خورشید 

میان چشم تو تکثیر می شود، برگرد 

همیشه جای تو در لحظه هایمان خالیست

غروب جمعه که دلگیر می شود، برگرد 

و جمعه ای که بیایی، تمام عرش خدا 

به سمت خاک سرازیر می شود، برگرد


بچه هاي علوم آزمايشگاهي زاهدان_89
 

[ جمعه 1390/08/13 ] [ 11:41 PM ] [ Admin*hadis ]
www.paraaazit.blogfa.comwww.paraaazit.blogfa.com

 

شاخ و دم که ندارد!
آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب شود،
حالا مال ما یک کمی بد فرم تر بوده،
ازدواج کرده ایم!
شما هم خبطی مرتکب شوید،
بیایید دور هم، همدیگر را دست می اندازیم،
می خندیم،
حال می دهد به جان شما
!!!!!

[ جمعه 1390/08/13 ] [ 11:24 PM ] [ Admin*hadis ]

  www.paraaazit.blogfa.com 

[ جمعه 1390/08/13 ] [ 11:21 PM ] [ Admin*hadis ]
همه ما روزی به آخر میرسیم، میرسیم جایی که دیگه از خودمون،از جوونی، از رویا پردازی، از بحث روی وبلاگ، از دوستان، از هم کلاسیاو........از هیچکی خبری نیست.هر روز منتظر میشینی تا ببینی کی مرگ میاد سراغت.اگه بچه هات نفرستنت خونه ی سالمندان، اگه نگن که تو برای ما مایه ی شرم و وبال جونی میتونی تو خونه ی خودت منتظر مرگ بمونی اگه غیر این بود باید زیر آسمون آبی خدا منتظر بمونی. همه میریم. نه تو میمونی نه من. چرا اینقدر سر به سر هم میذارین؟بحث میکنین،تا یکی یه چیزی میگه دلگیر میشین. دوسال دیگه نه تو منو میشناسی و نه من تورو .فک نکن اینطوری نمیشه و این روز نمیرسه باور کن ازدل برود هر آنکه از دیده برفت. دوپست گذاشتم واسه این که یکم وبلاگ اکتیو بشه. برو ببین چه نظراتی گذاشتن. اح اح اح حال آدم بهم میخوره از آدم! عوض فحش و ناسزا بشینین و از دوران دانشجویی لذت ببرین .دو روز دیگه حسرت این روزا به دلتون میمونه. با این رشته ی اعصاب خرد کن شماها هم شدین کاسه ی داغ تر از آش!

 

 یه روزی میرسه که میگین"آنه کودکیت را به یاد آور".......یادش بخیر

[ چهارشنبه 1390/08/11 ] [ 0:5 AM ] [ Admin*hadis ]


دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر زآب
.....................................

با سعید و یاسر و ایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

..........ادامه ی مطلب


 


ادامه مطلب
[ جمعه 1390/08/06 ] [ 9:54 PM ] [ Admin*hadis ]

در راستاي اينکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کليه خانمهاي محترم مي تونن از روش هاي زير استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
ـ روش کوزه آبي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خورد کوزه می شکست و بعد ............ ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 1390/08/06 ] [ 9:43 PM ] [ Admin*hadis ]

خدایا... کودکان گل فروش را میبینی؟!      مردان خانه به دوش... دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه را میبینی؟؟؟ خدا میبینی؟؟؟ میخواهم یک تکه از آسمانت بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد.تو کجایی آدم؟ دوباره سیب بچین......من خسته ام! بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.

[ جمعه 1390/08/06 ] [ 9:19 PM ] [ Admin*hadis ]
من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم


اون این شکلی بود
 
ما اوقات خوبی با هم داشتیم

من یه کادو مثل این بهش دادم
 
وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم

ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم

 
وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن

و منم اینجوری بهشون جواب میدادم

اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه
 
و من اینجوری بودم

بعدش اینجوری شدم

 
احساس من اینجوری بود

بعد اینجوری شدم

بله....آخرش به این حال و روز افتادم
 
پدر عاشقی بسوزه
 


سلام دوستان این پستو من گذاشتم ( زارع مقدم)

[ شنبه 1390/07/30 ] [ 9:23 PM ] [ Admin*hadis ]
خدای من! به تو محتاجم.تویی که حتی کوچکترین آفریده ات را از یاد نمی بری.خدایا!من از کوچکترین آفریده ات هم کمترم،تو به بزرگیت مرا برویان!

   مهربانم!خسته شده ام از این همه گناهم،از این همه سرکشی.حدایا چطور این همه نافرمانی ام را می بینی و سکوت میکنی و من هنوز از تو روزی میگیرم؟؟؟؟؟؟

   اگر من جای تو بودم قطعا بنده ای را که مثل خودم بود خاموش میکردم.خدایا،تو چقدر بزرگی!!

   خدای مهربان دنیای من!

   دنیایم فقط با بودن تو معنا می پذیرد و بی تو حتی هیچ هم نیست.

                                                               خدایا تمام دنیایم فدای تو...

                                                                                از طرف بنده ی کوچک تو،حدیث...

[ جمعه 1390/07/15 ] [ 12:26 PM ] [ Admin*hadis ]

سلام بچه ها.من خوبم شما خوبید؟؟؟؟

اگه خوبید خدارو شکر و اگه خوب نیستین انشالله بهتر بشین.آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین!!!

اگه میشه همه ماه و روز تولدشون رو بگن تا توی وب بهشون تبریک بگیم که بعد کسی از کسی دلخور نباشه.

دستتون خیلی ممنون :-)

[ پنجشنبه 1390/07/14 ] [ 9:14 PM ] [ Admin*hadis ]

   هرسال وقتي 14 شهریور می رسه هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن
از خودمون مي پرسيدیم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟....
و امسال فهميدیم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو

با گامهاش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....


آقای شیردل!تولدتون مبارک...

[ یکشنبه 1390/06/13 ] [ 9:30 PM ] [ Admin*hadis ]

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین

خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر

خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت

خداحافظ ماه شب های نورانی قدر . .


خدایا به تو پناه می برم اگر این ماه تمام بشود و من را هنوز نبخشیده باشی . . .

دوستای خوبم!عیدتون مبارک
[ چهارشنبه 1390/06/09 ] [ 10:8 AM ] [ Admin*hadis ]


برخواستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی ، باشکوهترین پدیده هستی است.

آقای پرکی!تولد تکرار امیدواری خداوندی است ، تولدتون مبارک!

[ چهارشنبه 1390/06/02 ] [ 2:42 PM ] [ Admin*hadis ]

سلام به همه ی دوستای خوبم.

حالتون چطوره؟؟؟

بابت اینکه مدت زیادی وبلاگمون به روز نشده از همه تون عذر میخوام.آخه همونطور که خودتون هم در جریان هستین دیگه به قولی فصل امتحانات شروع شده و نویسنده هامون هم مث بقیه سرگرم درس و امتحان هستن.در اولین فرصت دوباره وبلاگ رو راه می اندازیم.

پس ... منتظر ما باشید!

[ شنبه 1390/03/21 ] [ 11:0 AM ] [ Admin*hadis ]

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 11:29 PM ] [ Admin*hadis ]

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را...

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

(دکتر علی شریعتی)

[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 10:10 PM ] [ Admin*hadis ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گاهی خدا درها را میبندد و پنجره ها را قفل می کند، زیباست اگر فکر کنیم شاید بیرون طوفان است و خدا می خواهد از تو محافظت کند.
امکانات وب