|
علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان آرزو می کنم که سبز شدن هر برگ درخت آمینی باشد برای آرزوهایت...
| |||
|
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم ![]() اون این شکلی بود ما اوقات خوبی با هم داشتیم ![]() من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم ![]() ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن ![]() و منم اینجوری بهشون جواب میدادم ![]() اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه و من اینجوری بودم ![]() بعدش اینجوری شدم احساس من اینجوری بود ![]() بعد اینجوری شدم ![]() بله....آخرش به این حال و روز افتادم پدر عاشقی بسوزه ![]() سلام دوستان این پستو من گذاشتم ( زارع مقدم)
[ شنبه 1390/07/30 ] [ 9:23 PM ] [ Admin*hadis ]
سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!!! [ جمعه 1390/07/29 ] [ 10:44 PM ] [ Sanaz ]
بیخیال مردم،،،
[ چهارشنبه 1390/07/27 ] [ 6:32 PM ] [ Sanaz ]
بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد
امید دیدن رویت دوباره پیدا شد . . . یا صاحب الزمان ادرکنی
[ چهارشنبه 1390/07/27 ] [ 6:27 PM ] [ Sanaz ]
:: وَ مِنْ آیَاتِهِ
:: وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ : إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ : بــــــه دستـــــــِ افــرادے دور از انتــــــظار :: و در مـــواقـــعـــــــــے تصــــورناپـَـــــــــذیر : معجزاتــــــــِ خــــــــود را بـــــــه انـجـــــــــــام مـــے رسانـَـــــد
[ چهارشنبه 1390/07/27 ] [ 6:26 PM ] [ Sanaz ]
جایی كه افتـــ ـــ ـــادم به پای تو . . .
[ چهارشنبه 1390/07/27 ] [ 6:24 PM ] [ Sanaz ]
این تصویر بسیار زیباییست که هنرمند عکاس از مرد و زن پیری انداخته است. این زن داستان تمام زندگیش را در دست دارد.تمام غم و شادیش در این تصویر است. من نمیدانم چه کسی این عکس را گرفته امّا بسیار عکس زیباییست.
[ چهارشنبه 1390/07/27 ] [ 10:33 AM ] [ HaDiS ]
مثل آن راننده تاکسیای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشید.... آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو بر نمیگردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند..... آدمهایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند...... دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت
ویترین انگار مال تو بود یا گاهی دفتریادداشتی،کتابی،پیکسلی...... آدمهایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه..... ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/07/26 ] [ 3:58 AM ] [ 3pide-E ]
پندار من اینست که حسین(ع) همیشه در گودی قتلگاه است و به من مینگرد.... ومن خودم را میجویم...که کدامین طرف ایستاده ام... گاه خود را کنار خیمه ها و کودکان.... و گاه در کنار زهیر و حبیب و ماه بنی هاشم(ع) می بینم.... و شده است که فکر کنم نکند من از سپاهیان یزید بودم.... یزیدی بودن هم انگار سخت نیست!
[ جمعه 1390/07/22 ] [ 4:23 PM ] [ Sanaz ]
✿بعضی ها از دور میدرخشند!
[ جمعه 1390/07/22 ] [ 4:18 PM ] [ Sanaz ]
|
|||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||