|
علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان آرزو می کنم که سبز شدن هر برگ درخت آمینی باشد برای آرزوهایت...
| ||
|
- رفتیم بلیط کانادا بگیریم، زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـــ نه پــــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد!!! - سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟... میگم پــــ نه پــــ دعای ابوحمزه ثمالیه!!!
- از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پــ نــ پـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!! -تا لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟ پــ نــ پـــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم !!! - بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ میگم پــ نــ پـــ اوردیم خون بده بریم !!!! - رفت فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟ پــ نــ پــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام !!!! - برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـــ نه پــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم!!!! - تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ پــــ نه پـــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه !!!!
[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ 4:25 PM ] [ Sanaz ]
بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟ در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدند کی هست؟ در جواب گفت : من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم آخه من پول خرد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت... [ جمعه 1390/04/17 ] [ 3:15 PM ] [ Sanaz ]
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پيام اخلاقي اين داستان: مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن، [ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 2:2 PM ] [ Sanaz ]
[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 1:37 PM ] [ Sanaz ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||