تبليغاتX
علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان

علوم آزمایشگاهی 89 زاهدان
آرزو می کنم که سبز شدن هر برگ درخت آمینی باشد برای آرزوهایت... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
- رفتیم بلیط کانادا بگیریم، زنه میگه سیاحتیه؟ میگم پـــ نه پــــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد!!!

- سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟... میگم پــــ نه پــــ دعای ابوحمزه ثمالیه!!! 


- به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟ ... پـــ نه پـــ فوت کن, قطع کن !!!!

-پسر همسایمون تو پارک داشت بریک دنس می کرد یکی اومده بعد نیم ساعت تماشا میگه ایشون داره میرقصه؟گفتم:
پـَـَـ نــه پـَـَـــ شربت خاکشیر خورده می خواد ته نشین نشه!!!

- از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پــ نــ پـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!

 -تا لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟ پــ نــ پـــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم !!!

- بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ میگم پــ نــ پـــ اوردیم خون بده بریم !!!!

- رفت فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟ پــ نــ پــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام !!!!

- ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟ پــ نــ پـــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک!!!!

- داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پــ نــ پـــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم !!!

- تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پــ نــ پـــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین !!!!

- برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـــ نه پــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم!!!!

- تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ پــــ نه پـــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه !!!!

- ساعت ۵-۴ صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟ پــــ نه پـــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته !!!


[ دوشنبه 1390/04/20 ] [ 4:25 PM ] [ Sanaz ]

 

 بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟ 

 در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدند کی هست؟ در جواب گفت :  من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه های در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم برای همین اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت گفتم آخه من پول خرد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت...
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم دوباره چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفتاین مجله رو بردار برای خودت گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من مونده که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم اکیپی رو تشکیل دادم و گفتم برید و ببینید در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته. یک ماه و نیم تحقيق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست  که الان دربان یک سالن تئاتره خلاصه دعوتش کردن اداره  ازش پرسیدم منو میشناسی؟ گفت بله جناب عالی آقای بیل گیتس معروف که دنیا  میشناسنتون بهش گفتم سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی دو بارچون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا اینکار رو کردی؟ گفت طبیعی است چون این حس و حال خودم بودحالا میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم  جوون پرسید به چه صورت؟ هر چیزی که بخوای بهت میدم  (خود بیل گیتس میگه خود این جوونه وقتی با من صحبت میکرد مرتب میخندید)  پسره سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟  هرچی که بخوای  واقعاً هر چی بخوام؟ بیل گیتس گفت: آره هر چی که بخوای بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده ام به اندازه تمام اونا به تو میبخشم  جوون گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی، گفتم: یعنی چی؟ نمیتونم یا نمیخوام؟، گفت: تواناییش رو داری اما نمیتونی جبران کنی  پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟  جوون سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه اصلا جبران نمیکنه. با این کار نمیتونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست! بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله  سیاه پوست.

[ جمعه 1390/04/17 ] [ 3:15 PM ] [ Sanaz ]
مطالب طنز

 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت: چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادار موندين، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين...



خانم گفت: اووووووووووووووووه! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط درجه يک در دستش ظاهر شد.

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و... اجي مجي لا ترجي و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان:

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن،
ولي پريها...
مونث هستند !!

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 2:2 PM ] [ Sanaz ]

سلااااااااااااام به همه دوستان عزیز......

سوتی رو در اسکناس پیدا کنید....

http://behfun.com/up/images/2pwcq6w0ceriy27xedi3.jpg

[ پنجشنبه 1390/04/16 ] [ 1:37 PM ] [ Sanaz ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گاهی خدا درها را میبندد و پنجره ها را قفل می کند، زیباست اگر فکر کنیم شاید بیرون طوفان است و خدا می خواهد از تو محافظت کند.
امکانات وب